Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 داستان کوتاه

تاریخ: 20/06/1391 ساعت: 15:15 بازدید: 766 نویسنده: عنایت

۱ - تشویق دیگران برای اعتماد به شما


در دنیایی که همه فقط به فکر خودشان هستند، واقعاً به چه کسی می‌توان اعتماد کرد؟ یک نشانه از قابل اعتماد بودن ما، لبخند است. لبخندهای واقعی پیام می‌فرستد که دیگران می‌توانند به ما اعتماد و با ما همکاری کنند. کسانی که لبخند می‌زنند معمولاً سخاوت و برون‌گرایی بیشتری دارند. 

۲ - جلب ملایمت و ارفاق دیگران

وقتی افراد کار بدی انجام می‌دهند و دستگیر می‌شوند معمولاً لبخند می‌زنند. آیا این کار برایشان فایده‌ای دارد؟ بر اساس تحقیقی که توسط لافرانس LaFrance و هِچ Hecht در ۱۹۹۵ انجام گرفت، می‌تواند این‌طور باشد. ما با کسانی که قانون شکنی کرده‌اند، اگر بعد از آن لبخند بزنند، با ملایمت و ارفاق بیشتری برخورد می‌کنیم. مهم نیست که آن لبخند، لبخندی دروغین باشد، لبخندی از روی بیچارگی یا یک لبخند واقعی، همه آن‌ها باعث می‌شود برای فرد خاطی کمی تحفیف قائل شویم. 

۳ - رهایی از خطاهای اجتماعی

فراموش کردید به مناسبت سالگرد ازدواجتان برای همسرتان هدیه بخرید؟ اسم یک مشتری مهم را فراموش کرده‌اید؟ سهواً یک بچه کوچک را لگد زده‌اید؟ اگر چنین مواردی برای شما هم پیش آمده باشد، احتمالاً خجالت‌زده شده‌اید. 

عملکرد خجالت این است که شما را از مکان‌های اجتماعی پرفشار بیرون کند. لبخندهای از روی خجالت با پایین انداختن سر همراه است و خیلی وقت‌ها هم یک خنده کوتاه احمقانه به آن اضافه می‌کنیم. این کار برای این انجام می‌شود که باعث شویم فرد مقابل اشتباه سهوی ما را فراموش کند و سریع‌تر ما را ببخشد؛ بنابراین لبخند از روی خجالت به ما کمک می‌کند از زندان‌‌ رها شویم. 

۴ - در غیر این‌صورت احساس بدی پیدا خواهم کرد

گاهی اوقات به این دلیل لبخند می‌زنیم که هم مودبانه است و هم اینکه بعد از آن احساس بدی پیدا نمی‌کنیم. مثل زمانی که کسی با اشتیاق در مورد اینکه چطور مقداری پول در جیب یکی از لباس‌های قدیمی‌اش پیدا کرده برایمان حرف می‌زند. شاید خیلی جای لبخند زدن نداشته باشد اما این کار را می‌کنید چون مودبانه است. 

۵ - خندیدن از ته قلب

لبخند زدن راهی برای کاهش فشار ناشی از موقعیت‌های ناراحت‌کننده است. روان‌شناسان به آن فرضیه فیدبک چهره می‌گویند. حتی وقتی به اجبار لبخند می‌زنیم برای اینکه کمی روحیه‌مان را بهتر کند کافیست.

۶ - برای درک و بینش بهتر

وقتی عصبی هستیم، توجه ما کمتر می‌شود. متوجه نمی‌شویم کنار دستمان چه می‌گذرد و فقط اتفاقی را که درست روبرویمان می‌افتد می‌بینیم. این هم از نظر لفظی و هم استعاری صدق می‌کند. وقتی مضطرب هستیم یا استرس داریم، متوجه ایده‌هایی که در گوشه‌های ذهنمان است نمی‌شویم. اما برای به دست آوردن درک از یک مشکل، دقیقاً به همین ایده‌های پیرامونی نیاز پیدا می‌کنیم. 

۷ - برای جذابیت

لبخند خانم‌ها تاثیری جادویی بر همسرشان دارد و تاثیر آن حتی از ارتباط چشمی نیز بالا‌تر است. 

۸ - پنهان کردن فکر

روان‌شناسان در گذشته تصور می‌کردند یک لبخند واقعی هیچ وقت دروغ نمی‌گوید. لبخندهای دروغین و مصنوعی فقط دهان را درگیر می‌کند درحالی که لبخندهای واقعی به چشم‌ها نیز می‌رسد. 

۹ - برای پول درآوردن

اقتصاددانان نیز ارزش لبخند را دریافته‌اند، اما آیا لبخند می‌تواند واقعاً برایمان پول‌ساز باشد؟ تید و لوکارد Tidd and Lockard در سال ۱۹۷۶ در تحقیق خود دریافتند مستخدم‌هایی که لبخند می‌زنند انعام بیشتری دریافت می‌کنند. 

بطور کلیتر افرادی که در صنایع خدماتی هستند، مثل مهمانداران هواپیما یا آن‌ها که در بخش سرگرمی و مهمان‌نوازی هستند، برای لبخندزدن به مشتریان خود پول می‌گیرند. اما مراقب باشید. تضاد مداوم بین آنچه واقعاً احساس می‌شود و آنچه نشان داده می‌شود می‌تواند موجب خستگی فرد و فرسودگی شغلی شود. 

۱۰ - لبخند بزنید تا دنیا به شما لبخند بزند

یکی از ساده‌ترین لذت‌های زندگی که معمولاً به خاطر خودکار بودن آن دیده نمی‌شود زمانی است که به کسی لبخند می‌زنید و او در جواب به شما لبخند می‌زند. 

اما همان‌طور که ممکن است متوجه شده باشید همه آدم‌ها در جواب یک لبخند، لبخند نمی‌زنند. هینز و توم هاو (Hinsz and Tomhave) در سال ۱۹۹۱ در تحقیق خود بررسی کردند که چه نسبت از افراد لبخند را با لبخند جواب می‌دهند. نتایج آن‌ها نشان داد که حدود ۵۰ درصد از افراد اینگونه رفتار می‌کنند. در مقایسه معمولاً هیچ‌کس اخم را با اخم جواب نمی‌دهد. 

۱۱ - لبخند برای طول عمر

اگر هیچ‌کدام از این تحقیقات نتوانست لبخندی روی لبان شما بنشاند این را هم در نظر بگیرید؛ افرادی که زیاد لبخند می‌زنند معمولاً بیشتر عمر می‌کنند. در یک تحقیق که روی تصاویر بازیکنان بیسبال در سال ۱۹۵۲ انجام گرفت مشخص شد آن‌ها که لبخند زده بودند تا هفت سال بیشتر از همسانان خود عمر کرده‌اند. 

شاید حالا دلیلی برای لبخندزدن پیدا کرده باشید.



موضوعات:عمومی ,
دلايل-اصلي-براي-لبخند-زدن--- دلايل-اصلي-براي-لبخند-زدن--- دلايل-اصلي-براي-لبخند-زدن--- دلايل-اصلي-براي-لبخند-زدن--- دلايل-اصلي-براي-لبخند-زدن--- امتیاز : 1574 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/08/1390 ساعت: 16:38 بازدید: 476 نویسنده: عنایت

هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که …  اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع کرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانه گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین می بارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحرانگیزش را نشنوی که مسحور شیطان می شوی. از او حذر کن که یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش….  و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم. شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شکر کن و هیچ مگو….  گفتم: به چشم.



موضوعات:عمومی ,
اندر-حکایت-خلقت-زن- اندر-حکایت-خلقت-زن- اندر-حکایت-خلقت-زن- اندر-حکایت-خلقت-زن- اندر-حکایت-خلقت-زن- امتیاز : 1309 دیدگاه(0)

تاریخ: 16/08/1390 ساعت: 15:48 بازدید: 586 نویسنده: عنایت

محیط خانه و قصه گویی توسط والدین تاثیرات بهتر و ماندگارتری داشته و اگر همراه با نوازش و تماس بدنی باشد ، کودک را به آرامش بیشتری سوق می دهد .


قصه گویی

علاقه و رغبت به مطالعه، ریشه در دوران خردسالی و تلاش والدین برای ترغیب کودک به و قصه  و قصه خوانی برای کودک دارد. کودک خردسال از شنیدن زمزمه آهنگین مادر و قصه گویی او لذت فراوان می برد. پس از دو سالگی کودک علاقه فراوانی به تماشای کتابهای مصور از خود نشان می دهد. باید توجه داشت که در این دوره کتابهایی با تصاویر بزرگی از انسانها، جانوران و دیگر اشیای آشنا با رنگهای روشن در اختیار کودکان گذاشته شود. به هنگام تماشای این تصاویر کودک علاقه فراوانی به شنیدن داستانهایی کوتاه درباره آنها دارد؛ اگر چه ممکن است وی معنای بسیاری از واژه ها را نداند اما شنیدن صدای داستان گو و دیدن حرکات چهره وی برایش بسیار خوشایند است. در چنین موقعیتی چنانکه کودک در آغوش مادر باشد لذت دو چندان خواهد برد. مطالعات نشان داده که محیط خانه و قصه گویی توسط والدین تاثیرات بهتر و ماندگارتری داشته و اگر همراه با نوازش و تماس بدنی باشد ، کودک را به آرامش بیشتری سوق می دهد . در مجموع بر حضور قصه گو(یکی از والدین به خصوص مادر) در کنار کودک تاکید ویژه ای شده است و روش هایی مثل نوار قصه نمی تواند کارایی لازم را داشته باشد . حتی برنامه های  تلویزیونی و رادیویی قصه گویی را هم نمی توان معادل حضور ملموس قصه گو(یکی از والدین) قلمداد کرد .

تمامی این تجربیات در کودکی در ایجاد علاقه و رغبت به مطالعه در دوران بعدی تاثیر فراوان و بسزایی می بخشد. این تجربیات نه تنها در میزان مطالعه، بلکه در انتخاب موضوع برای مطالعه نیز تاثیر دارد.

محیط خانه و قصه گویی توسط والدین تاثیرات بهتر و ماندگارتری داشته و اگر همراه با نوازش و تماس بدنی باشد ، کودک را به آرامش بیشتری سوق می دهد .

قصه چه تاثیراتی بر کودکان دارد؟

اگر بخواهیم بر اهمیت و ضرورت قصه و قصه گویی برای کودکان تاکید کنیم باید بگوییم که قصه گویی و یا کتاب خوانی برای کودکان موجب:

 

انتقال مفاهیم: قصه به دلیل کشش، زیبایی و انگیزش کنجکاوی می‌تواند بسیاری از مفاهیم را به دنیای کودک انتقال بدهد. روش غیر مستقیم انتقال مفاهیم نه تنها باعث جذب بهتر و سریع‌تر مفاهیم به ذهن و زبان کودک می‌شود بلکه فهم آن‌ها را عینی‌تر و ساده‌تر می‌سازد.  به همین دلیل می‌توان داستان را از جدی‌ترین و بنیادی‌ترین روش‌های انتقال مفاهیم به دنیای مخاطب به ویژه کودکان دانست.

 

انتقال ارزش‌ها: قصه‌ها در طرح فضیلت‌ها و نفی ضدّ ارزش‌ها و رفتارهای  زشت و ناروا تأثیری ژرف دارند. از دیر باز تاکنون، و در همه ملت‌ها و اقوام این ویژگی از شاخص‌ترین خصوصیات داستان‌ها و داستان‌گویان بوده است.

 

تقویت خلّاقیت:

کودکان پس از شنیدن داستان، گاه خود به داستان‌گویی می‌پردازند یا با اسباب بازی‌های خود داستان را نمایش می‌دهند یا به تغییر بخشی‌هایی از داستان می‌پردازند و بنا به علاقه و دنیای خاص خود نام‌ها یا صفحه‌ها و حوداث داستان را تغییر می‌دهند. گاه نیز رفتارهای بدیع و مبتکرانه در کودک دیده می‌شود که محصول قصه‌های شنیده  یا خوانده و یا دیده شده است.

 

قصه گویی

تقویت حس کنجکاوی:

قصه‌ها به دلیل زنجیره حوادث، کودکان را وادار می‌کنند که به تعقیب حوادث بپردازند و یا آنچه را که در قصه شنیده در دنیای بیرون جستجو کنند. کودک پس از شنیدن داستان انگیزه‌ بیشتر وکنجکاوی افزون‌تری برای انجام چنین کاری خواهد داشت.

 

زبان آموزی:

سنین یک و نیم تا سه سالگی، سنی است که برای رشد و پیشرفت کودک در زبان آموزی بهتر است که کودکان از لحاظ کلامی و یادگیری کلمات جدید، مورد بمباران کلمات جدید قرار گیرد. یکی از این اقدامات می تواند شامل قصه گویی و کتاب خوانی برای کودکان باشد. قصه‌ها، کودک را با واژه‌ها، اصطلاحات، ضرب المثل ها و... آشنا می‌سازند به همین دلیل قصه‌ها نقش مهم و جدی در زبان آموزی ایفا می‌کنند.

 

پرورش قدرت تخیل:

در قصه‌ها عنصر تخیل بسیار قوی و مؤثر است بسیاری از قصه‌ها دارای عناصر تخیلی هستند. تخیل کودک با شنیدن و خواندن داستان پرورش می‌یابد.گاه دیده شده است که کودک در بیان داستانی که شنیده است به دخل و تصرف می‌پردازد یا داستانی بر همان مبنا می‌سازد اگر این تخیل جهت داده شود، کشف استعداد کودکان در زمینه‌های ادبی و هنری هموار می‌شود. قصه گویی یکی از بهترین راه‌های کشف توان و استعداد کودکان است.

 

چرا داستانها برای کودکان جذاب هستند؟

داستانها به کودکان این اجازه را می دهند که از طریق تخیل دنیای جدیدی را تجربه کنند و همچنین این داستانها باعث یادگیری و شناخت شخصیتها، رویدادها، تعارضها، راه حلها و حتی در شکل گیری اصول اخلاقی و شخصیتی کودکان بسیار نقش دارد به طوری که بسیاری از افراد، از داستانهای دوران کودکی شان به عنوان رویایی تکرار ناپذیر یاد می کنند.

لذا با توجه به اهمیت داستان و داستان خوانی برای کودکان، باید به این اصول توجه داشت:

داستانها به کودکان این اجازه را می دهند که از طریق تخیل دنیای جدیدی را تجربه کنند و همچنین این داستانها باعث یادگیری و شناخت شخصیتها، رویدادها، تعارضها، راه حلها و حتی در شکل گیری اصول اخلاقی و شخصیتی کودکان بسیار نقش دارد

*قبل از شروع قصه خوانی برای کودکان، داستان را یکبار بازخوانی کنید و سعی کنید کلمات کلیدی اش را به ذهن بسپارید.

*چه فرزندتان توانایی خواندن داشته باشد و چه نداشته باشد، در هنگام قصه خواندن کتاب را طوری قرار دهید که فرزندتان نیز شاهد صفحه کتاب باشد تا از این طریق یا جملات را دنبال کند و یا اگر توانایی خواندن ندارد عکسها را جستجو کند ولی توجه داشته باشید که اگر در هنگام قصه گویی از حافظه تان استفاده کنید، این گام موثر، حذف خواهد شد.

*سعی کنید در هنگام قصه خواندن برای کودکتان، هر از چند گاهی تماس چشمی با او را حفظ کنید. کودکان خیلی زود حواسشان پرت شده و تمرکزشان را از دست می دهند. ایجاد و حفظ این تماس چشمی باعث حفظ توجه و تمرکز کودکان می شود.

قصه گویی

*سعی کنید از طریق پرسیدن سوالاتی از کودکان(در مورد داستان) آنها را در فرآیند قصه گویی مشارکت دهید و یا اگر در طی این داستان یک سری شعر و یا واژه دایما تکرار شود(مانند داستان حسنی) این اشعار را با کودکتان همسرایی کنید.

*سعی کنید برای شخصیتهای مختلف داستان، صداهای متفاوتی را ادا کنید تا کودکتان بهتر متوجه شخصیت پردازی های داستان گردد.

*اسم برخی از شخصیتهای داستان را با اسم کودکتان و اسم دوستانش تغییر دهید و حتی اگر تمایل داشتید و داستان گنجایش داشت می توانید شخصیتهای بیشتری را به داستان اضافه کنید.

* وقتی داستان خوانی تان به پایان رسید، سعی کنید از کودکتان بخواهید که خلاصه ای از داستان را برای شما بازگو کند. این اقدام به کودکان کمک می کند تا بیاموزند که چگونه توالی اتفاقات و رویدادها را در ذهن حفظ کرده و ابتدا، میانه و انتهای داستان را از هم تمیز دهند. همچنین با این کار کودکان می توانند توالی و رابطه های معنادار را کشف کرده و نسبت به وضعیت خود بینش عمیق تری به دست می آورند.

 

 

بخش خانواده ایرانی سایت تبیان

مریم عطاریان



موضوعات:عمومی ,
شهرزاد-قصه-گو--باشید شهرزاد-قصه-گو--باشید شهرزاد-قصه-گو--باشید شهرزاد-قصه-گو--باشید شهرزاد-قصه-گو--باشید امتیاز : 1766 دیدگاه(0)

تاریخ: 10/07/1390 ساعت: 12:54 بازدید: 417 نویسنده: عنایت



-هنوز به فکرش هستی؟

-آری چشمان خیسش دیوانه ام کرده است. هر جا می روم او را می بینم؛ توی بازار، توی خانه، حتی در کوچه.

-ولی عبدالله؛ جریان آن روز را که نمی توان فراموش کرد، آن اتفاق باور ما را تغییر داد.

***
-وسط بازار ایستاده بودیم و با هم حرف می زدیم؛ که صدای ولوله ای بلند شد:

-سلام علیکم یابن رسول ا...

-علیک السلام

-برگشتم عقب دیدم امام رضا (ع) است. صورتم را برگرداندم؛ دوست نداشتم ببینمش، اصلا او را به عنوان امام و پیشوا قبول نداشتم. نمی دانستم چرا او برای هدایت مردم، انتخاب شده بود! چون

دوستانم دور و برم بودند، جرأت پیدا کردم و با کنایه گفتم:

- ای پیشوای هشتم، می توانی به سؤالاتم جواب بدهی؟

-این را گفتم وکمی در مورد مسائل اعتقادی با هم بحث کردیم. اما هرچه امام می گفت قانع نمی شدم و با بهانه های مختلف حرفش را رد می کردم. امام که رفت از دوستم تمیم خواستم که دنبالم

بیاید.

تمیم گفت: عبد ا... کجا می روی؟

- می خواهم آقا را تعقیب کنم.

امام رضا (ع) از کوچه پس کوچه های شهر گذشت. من و تمیم هم سایه به سایه تعقیبش می کردیم، تا اینکه به حومة شهر رسیدیم و صحرا نمایان شد.

- یک گله آهو زیر بوته ها در حال چرا بودند. آفتاب داغ پهنة بیابان را پوشانده بود. زیر سایة صخره ای کمین کردیم.

امام کمی جلو رفت و اشاره ای کرد. بچه آهویی با چشمان سیاهش ازگله جدا شد. آنقدر خوشحال بود، که آرام و قرار نداشت. بی تابی می کرد و بالا و پایین می پرید. امام (ع)، او را بغل گرفت

و نوازش کرد. سپس در گوشش زمزمه ای کرد.

-اشک در چشمان بچه آهو حلقه زد؛ یکباره لبانش جنبید و گفت: وقتی نگاهم کردید خوشحال شدم؛ فکرکردم، مرا صید کردید. اما حالا رهایم می کنید؟ قطره اشکی از چشمان بچه آهو جدا شد و

روی زمین افتاد.

-در یک لحظه، تصویر چشمان من انعکاس چشمان آهو شد و اشک های من هم جاری شد.

-ناگهان آقا علی بن موسی الرضا (ع)، برگشت و ما را غافلگیر کرد و گفت: ای عبدا... تو هنوز ایمان نیاورده ای؟!

-نفسم در سینه حبس شد. هزاران سؤال به ذهنم خطور کرد؛ گفتم سرورم! اکنون به شما ایمان آوردم. تو به حق سفیر خداوند برای هدایت مردم هستی. من از گذشتة خودم پشیمانم و دیگر کینه و

نفرتی از شما به دل ندارم. امیدوارم مرا ببخشید.

امام دستی بر سر آهو کشید و رهایش کرد. آهو چشم از امام برنداشت؛ تا اینکه خودش را در میان آغوش مادر احساس کرد.



موضوعات:پندآموز ,
آهویی-در-صحرا-- آهویی-در-صحرا-- آهویی-در-صحرا-- آهویی-در-صحرا-- آهویی-در-صحرا-- امتیاز : 1081 دیدگاه(0)

تاریخ: 09/07/1390 ساعت: 12:07 بازدید: 347 نویسنده: عنایت

کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند.

این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت ...

روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود ؛ وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که کلبه در حال سوختن است.

به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گله کردن از خدا کرد که : خدایا تو مرا در این جزیره زندانی کرده ای و حالا که من با این بدبختی توانسته ام این کلبه را برای خودم درست کنم باید اینگونه بسوزد!


مرد با همین افکار به خواب عمیقی فرو رفت ... .

صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب پرید ؛ او نجات یافته بود!
وقتی سور کشتی شد ، از ناخدا پرسید چگونه فهمیدید که من در این جزیره هستم؟

ناخدا پاسخ داد : ما علایمی را که با دود نشان می دادید دیدیم!



موضوعات:عمومی ,
مرد-گمشده-در-جزیره مرد-گمشده-در-جزیره مرد-گمشده-در-جزیره مرد-گمشده-در-جزیره مرد-گمشده-در-جزیره امتیاز : 1361 دیدگاه(0)

تاریخ: 09/07/1390 ساعت: 11:23 بازدید: 326 نویسنده: عنایت

دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند.
لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت.
از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود .

یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد.
سپس او را از عرض رودخانه عبور داد و طرف دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت .
راهبها به راهشان ادامه دادند.

اما راهب دومی یک ساعت میشد که هی شکایت میکرد : ” مطمئنا این کار درستی نبود ، تو با یه خانم تماس داشتی ، نمیدونی که در حال عبادت و زیارت هستیم ؟ این عملت درست بر عکس دستورات بود ؟

و ادامه داد : ” تو چطور بخودت این اجازه رو دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟

راهبی که خانم رو به این طرف رودخونه آورده بود ، سکوت میکرد ، اما دیگر تحملش طاق شد
و جواب داد:” من اون خانوم رو یه ساعت میشه زمین گذاشتم اما تو چرا هنوز داری اون رو تو ذهنت حمل میکنی ؟! “



موضوعات:عمومی ,
دو-راهب-و-یک-دختر-زیبا دو-راهب-و-یک-دختر-زیبا دو-راهب-و-یک-دختر-زیبا دو-راهب-و-یک-دختر-زیبا دو-راهب-و-یک-دختر-زیبا امتیاز : 1042 دیدگاه(0)

تاریخ: 09/07/1390 ساعت: 11:12 بازدید: 300 نویسنده: عنایت

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا ش
دم



موضوعات:پندآموز ,
زرتشت زرتشت زرتشت زرتشت زرتشت امتیاز : 1288 دیدگاه(0)

تاریخ: 09/07/1390 ساعت: 11:09 بازدید: 476 نویسنده: عنایت

مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟
نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!



موضوعات:عمومی ,
اثبات-وجود-خدا اثبات-وجود-خدا اثبات-وجود-خدا اثبات-وجود-خدا اثبات-وجود-خدا امتیاز : 1129 دیدگاه(0)

صفحات مطالب

1|