Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 داستان کوتاه- �������� �������� ���� ���������� �������� ������

تاریخ: 27/11/1391 ساعت: 11:10 بازدید: 697 نویسنده: عنایت

زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟
قرآن.
- از کجای قرآن؟
- انا فتحنا….

نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
گفت: مادرم مرا می‌زند می‌گوید تو این پول را دزدیده ای.
نادر گفت: به او بگو نادر داده است.
پسر گفت: مادرم باور نمی‌کند.
می‌گوید: نادر مردی سخاوتمند است. او اگر به تو پول می‌داد یک سکه نمی‌داد. زیاد می‌داد.
حرف او بر دل نادر نشست. یک مشت پول زر در دامن او ریخت.
از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد



موضوعات:طنز ,
شگرد-پسرک-در-مقابل-نادر-شاه---- شگرد-پسرک-در-مقابل-نادر-شاه---- شگرد-پسرک-در-مقابل-نادر-شاه---- شگرد-پسرک-در-مقابل-نادر-شاه---- شگرد-پسرک-در-مقابل-نادر-شاه---- امتیاز : 2357 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |